باید یه زبان برای چشمها هم اختراع میشد که پر از حرف نمیرفتی


یک نفر خیلی خیلی مظلوم و تنها و غریب توی تعطیلات عید که همه خارج از شهر بودن سکته کرده باشه افتاده باشه تو دستشویی 
سه ماه بی حرکت فقط زل بزنه تو چشم آدما 
دیروز بالاخره رفته باشه
تو بیای نصفه شبی مث دیوونه ها اسمشو تو گوگل سرچ کنی شاید باشه... آخه باورت نشه انقد تنها انقد غریب انقد...

خاله جون ببخش که آخر نشد با قلم جادویی قرآن خوندن یادت بدم. قلمش بدقلق بود بخدا.

که گفته بود بیا هی یاد هم بندازیم که خندون باشیم بعد خودش رفت

پریسا، پری، شاپری خانوم، که یهو وبلاگتو حذف کردی و دیگه نیستت، من دوسِت داشتم، روزت مبارک.

چرا توقف کنم؟

بهار داره میاد

من دیگه شبا دو دقیقه ای میخابم و صبای زود پا میشم

من در نهایت شگفتی خودم دارم تند و تند درس میخونم و نت برمیدارم

من آیت الکرسی رو که تو بچگی حفظ بودم و چندجاش یادم رفته بودو دوباره بلدم

من پاییز و زمستونو خیلی دوس دارم و از گرما بیزارم ولی خب بهار داره میاد

خدا ما رو دوست داره

بهار داره میاد


 
شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد
 
اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ...
 
و این قدر به فكر راه های دررو نباشید ... !!
 
خدا كه فقط متعلق به آدم های خوب نیست
 
خدا، خدای آدم های خلافكار هم هست
 
فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد
 
او: اند ِ لطافت
 
اند ِ‌ بخشش
 
اند ِ بیخیال شدن
 
اند ِ چشم پوشی و رفاقت است ...

پرویز پرستویی در فیلم مارمولک 

دیشب توی خیابون بودیم که دیدم پشت شیشه ی یه ماشین با خط قشنگی نوشته بود: خدا دوستت دارم... دلم یه جور قشنگی تکون خورد... شیشه نوشته زیاد دیده بودم اما این در عین سادگی خیلی تاثیرگذار بود.

خدایا میشه انقدر بزرگ بشم که بی انتظار و چشمداشت دوست داشته باشم؟ نمی دونم، فقط میدونم که خیلی دوست دارم.

و میدونم که نگاهت به منه، نه از فراز آسمانها بلکه از جایی نزدیکتر از رگ گردنم.

اگر بیای، همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

محسن چاوشی (بهرام رادان در اصل!)، سنتوری